تبليغاتX
من به پروانه شدن نمی رسم
سلام.

اميدوارم همه تابستون خوبي رو گذرونده باشن.

متاسفانه اين سايت سما همه رو كلافه كرده.

نه معلومه بالاخره چه درسايي مال كدوم ساله. نه اينكه كدوم درس عمومي واسه كلاس ماست.

نه اينكه چطور ميشه درسي رو كه ثبت شد تعويض يا حذف كرد.

اين ترم فكر كنم همه ي واحدهامون يكي نباشه.

فقط يه خواهش:

""لطفا تعيين كنيد كه بالاخره از كي ميريم سر كلاس كه همه بدونن.""

كاش اين چند روز مثل باد بگذره.

تازه يه بدبختي ديگه هم هست. حذف و اضافه روز ۲۴ يا ۲۵ مي باشد

يعني هنوز روي مبارك بيشتر استادا رو نديده بايد بريم درس حذف كنيم. اه...

ببخشيد نتونستم قشنگتر بنويسم.مغزم هنگه فعلا.جبران ميكنم.

يا حق

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دوباره اومدم که بگم...

 Image and video hosting by TinyPic

اینجا ۲۰۱ قدیمه. حالا جدید شده.(سقف رو توجه کنید)

دیگه وقتی آقای صدری سرفه کنه سقف نمیاد پایین!!!

Image and video hosting by TinyPic

یادتون نره نفری یه لنگ هم بیارین با خودتون.لازمه.

هم واسه طی کشی میزو صندلی ها. هم اساتید گل

 

tempfa.com نوشته شده در سه شنبه 13 شهریور1386ساعت 0:10 توسط تنهای شب زده | tempfa.com

Image and video hosting by TinyPic

 

وقتی میگم خسته ام.همه می خندن. میگن از سر بی کاری داره می نویسه.

وقتی میگم تنهام .همه میگن اینم یکی مثل بقیه. داره دروغ میگه.عادتشه

وقتی گاهی حس میکنم حتی خدا فراموشم کرده...یعنی تو اوج ویرونی ام.

کیه که بفهمه؟ هان؟ یکی به من بگه آخه چقدر؟ آخه تا کی؟ آخه یه دل چقدر می تونه نشکنه؟

چقدر بند بخوره و از هم نپاشه؟

از کی بپرسم کجاست این عدالتی که میگن؟

به کی بگم صدای ناله های یه طفل معصوم رو؟

به کی بگم که با زبون خودش مرگشو می خواست؟

کی میفهمه که یه مادر چی میکشه وقتی بچه اش بهش میگه دیگه طاقت موندن نداره؟

آخه بگم میگن کفره. میگن خدا رو نمی شناسه.

آخه کجاست خدای اون که بهم بگه واسه کدوم گناه نکردش اونقدر عذاب کشید؟

واسه کدوم نماز نخوندش تاوان پس داد؟ آخه حتی به سن تکلیف نرسیده بود.

چرا کسی نیست که ازش بپرسم یه مادر چقدر تحمل داره که بچه اش جلو چشمش جون بکنه و نمیره؟

کسی هست که بگه چه حالی داره یه پدر٬ وقتی دستای پسرش تو دستاش سرد میشه؟

چرا هیچ کس نیست که بگه این چه حکمتیه؟

آخه خدا مگه نگفتی معصومن همه ی بچه ها؟

مگه نگفتی عذاب جون دادن واسه کسیه که گناه کار باشه؟حالا چی داری بهم بگی؟

آخه خدایا مگه میشه یه عمر یا صدای خرخر نفس های آخرعزیزت زندگی کنی؟

آخه چطور فراموش کنم که ازت خواستم زودتر خلاصش کنی؟ که دیگه نترسه. دیگه نلرزه از هیبت مرگ.

چطوری اشکاش یادم بره؟

آخه خدایا یه پسر ۱۳ ساله نمی فهمه رفتن یعنی چی.

اون هنوز امید داشت. هنوز فکر می کرد که باید امسالم بره مدرسه.هنوز فکر میکرد که خدا شفاش میده

هنوز به این زندگی لعنتی چنگ  می زد.واسه خودش واسه مامانش.واسه باباش.

فقط بهم بگو کجاست٬ حکمت این همه عذاب چیه؟ بگو که کافر نشم

دارم میمیرم از بغض. دارم خفه میشم از گلایه. نمی دونم چی میگم.چی می خوام. ولی...

خدایا این روزم رو هم شکر.

کاش خاک سردی در آغوشم می گرفت

و چشمانم را به بی نهایت گره میزد...

 

از همه ی کسایی که  به خاطر مرگ خواهرزادم تسلیت گفتن و به یادم

بودن ممنونم.

وقتی میگم دعام کنین باور کنید از سر عادت نیست. محتاج آرامشم.

دعام کنید

 

 

در گذرگاه زمان٬

         خیمه شب بازی دهر٬

               با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد

 

عشق ها می میریند٬

         رنگها رنگ دگر می گیرند.

             و فقط خاطره هاست٬ که چه شیرین و چه تلخ٬

                                      دست ناخورده به جا می ماند

tempfa.com نوشته شده در سه شنبه 13 شهریور1386ساعت 0:4 توسط تنهای شب زده | tempfa.com

 hspace=0

ای پادشه خوبان٬داد ازغم تنهایی

 

 دل بی تو به جان آمد٬وقت است که بازآیی

 

 

زمين دلتنگ و مهدى بيقرار است‏


فلك شيدا، پريشان روزگار است‏

 


دلا، آدينه شد، دلبر نيامد


غروب انتظارم سرنيامد

 


همه دلها پر از آه و غم و درد


همه آلاله‏ها پژمرده و زرد

 


نفس‏ها خسته و در دل خموشند


فغانها بى‏صدا و پرخروشند

 


نه رنگى از عدالت، نى از صداقت‏


در و ديوار دارد نقش ظلمت‏

 


شده پرپر گل مهر و محبّت‏


همه دلها شده سرشار نفرت

 


شده شام يتيمان، ناله و اشك‏


برد هركس به كاخ ديگرى رشك‏

 


شده پژمرده غنچه در چمنزار


بگشت آواره گل در كوى گلزار



نشسته ديو بر دلهاى خفته‏


همه جا بذر نوميدى شكفته‏

 


زده زنگارها آئين و مذهب‏


دمى، رويى ز سرور نيست يا رب‏

 


به اشك چشم و مهر و ماه، سوگند


به آه و ناله دلهاى دربند

 


اگر نرگس ز هجرت زار زار است‏


شقايق تا قيامت داغدار است‏

tempfa.com نوشته شده در سه شنبه 6 شهریور1386ساعت 17:36 توسط تنهای شب زده | tempfa.com
سلام سلام.

 اول از همه از مرمری خودم خیییییلی معذرت می خوام.

دوست نداشتم اینجوری بشه.می دونم که عمه زْ زْشو می بخشه!!

ولی حرفای یه آدم غیر منطقی و استرس امتحان امروزم اعصابمو بهم ریخته بود

از آقای هادی هم می خوام که لطف کنه و فرهنگ انتقاد کردن رو یاد بگیره بعد روی

تخم چشمام حتما به انتقاد وپیشنهادشون فکر می کنم. لازم نیست با توهین به

نظرو عقیده ی دیگران انتقاد کنیم. اگه خصومت شخصی هم با بنده داره

(که فکر نکنم همچین کسی وجود داشته باشه) ایمیل و آی دی من هست واسه

پاسخ دادن کاملا آمادم

در ضمن اگه فکر می کنین چیزی کمه یا اشکالی هست بلاگفا این اختیار ور داده که

 نظر خصوصی واسه نویسنده بذارید. لازم نبود اون حرفارو اون جا بنویسید

از" یکی "و "ناشناس" هم تشکر می کنم.و معذرت می خوام .ظهر عصبانی بودم

که اونارو هم قاطی کردم.

واسه من کیفیت نظر مهمه.ولی قسمت نظرات وبلاگم رو نه فقط واسه نظر دادن به

مطلبی که گذاشتم ٬

بلکه یه جایی واسه اومدن دوستام که الان از هم دوریم می دونم.از این طریق فاصله

 هاکمتر میشن و یادمون نمیره که دوستایی داریم.

هر کس هم که نظری درمورد متن وشعر و...هرچیزی که هست میذاره.یعنی دوست

داره این جوری از فرصتش استفاده کنه.

این حق هرکسه که هرجور راحته احساسشو بیان کنه.

تو این ماه عزیز یه خورده بیاد بیاریم که آدمیم...خلیفه ی یزدان روی این زمین خاکی

می خوام با سهراب تموم کنم.

واقعا خانه ی دوست کجاست؟؟

 

"خانه ی دوست کجاست ؟؟

در فلق بود که پرسید سوار

آسمان مکثی کرد...

 

رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شب ها بخشید

و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:

نرسیده به درخت٬کوچه باغی ست که از یاد خدا سبزتر است

و در آن عشق به اندازه ی پر های صداقت آبی ست

می روی تا ته آن کوچه که از پشت شفق سر به در می آرد

به سمت گل تنهایی تو می پیچی

 

دو قدم مانده به گل٬پای فواره ی جاوید اساطیر زمان از حرکت می مانی

وترا عشقی شفاف فرا می گیرد

و در صمیمیت سیال فضا٬خش خشی می شنوی

                                                    دختری می بینی

رفته تا قلب افق٬بوسه بردارد از آن پنجه ی نور

                                                    و از او می پرسی

                                    خانه ی دوست کجاست

 

 

 

tempfa.com نوشته شده در شنبه 3 شهریور1386ساعت 20:38 توسط تنهای شب زده | tempfa.com

خسته ام از شستن شن های ساحل٬

 

می خواهم آرام گیرم٬

 

از این موج های وحشی خسته ام.

 

می خواهم خیره به نقره فام چشمان مهتابم آرام گیرم.

آسمان شب 

دخترک کبریت فروش...!!

 

این کافیست برای بیان احساسم؟

 

دخترکی که تنها دلخوشی اش گرمای کوچک و لرزان شعله ی کبریتش بود٬

 

برای یافتن آرامش ٬ تمام کبریتهایم را آتش زدم اما...

 

افسوس که گمگشته ی من درون آتش زندگی نیست

 

""به امتحانام کم مونده.واسم دعا می کنین؟؟؟؟""

tempfa.com نوشته شده در چهارشنبه 31 مرداد1386ساعت 12:31 توسط تنهای شب زده | tempfa.com

تولد ماه کربلا٬حضرت ابوالفضل٬

و

همیشه سبز پوش کویر تشنه٬حسین(ع)

راتبریک میگم   

       

روزی

خواهم آمد، و پیامی خواهم آورد

در رگها نور خواهم ریخت

و صدا خواهم در داد: ای سبدهاتان پر خواب! سیب

آوردم ، سیب سرخ خورشید

خواهم آمد، گل یاسی به گدا خواهم داد

زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید

کور را خواهم گفت: چه تماشا دارد باغ !

دوره گردی خواهم شد، کوچه ها را خواهم گشت،

جارخواهم زد: آی شبنم ، شبنم ، شبنم

رهگذری خواهد گفت : راستی را، شب تاريكي است

کهکشانی خواهم دادش

روی پل دخترکی بی پاست ،

 دب اکبر را به گردن اوخواهم آویخت

هر چه دشنام از لبها خواهم برچید

هر چه دیوار از جا خواهم بر کند

رهزنان را خواهم گفت: کاروانی آمد بارش لبخند !

ابر را پاره خواهم کرد

من گره خواهم زد،

چشمان را با خورشید، دل ها را باعشق،

سایه ها را با آب، شاخه ها را باد

و بهم خواهم پیوست، خواب کودک را با زمزمه زنجره ها

بادبادکها به هوا خواهم برد

گلدان ها آب خواهم داد

خواهم آمد سر هر دیواری،

 میخکی خواهم کاشت

پای هر پنجره ای، شعری خواهم خواند

هر کلاغی را ، کاجی خواهم داد

مار را خواهم گفت : چه شکوهی دارد غوک!

        آشتی خواهم داد

                  آشنا خواهم کرد

                             راه خواهم رفت

                                 نور خواهم خورد

                                       دوست خواهم داشت!

 

این شعر یادتونه؟؟آخرین جلسه ی زراعت!!

وقتی استاد خوندش اشک تو چشمام جمع شده بود

واقعا روح سهراب چقدر زلال بوده اونجا که میگه:

          روی پل دختری بی پاست

                        دب اکبر را به گردن او خواهم آویخت....

یا وقتی لبخند را صادقانه واسه همه می خواد.

                    رهزنان را خواهم گفت کاروانی آمد بارش لبخند...

         بهترين عاشقانه هايي كه شنيدم(نداي گلم)

 

tempfa.com نوشته شده در جمعه 26 مرداد1386ساعت 0:54 توسط تنهای شب زده | tempfa.com

 

آهای دخترک ساده دل!

 

به چه دل می بندی در هیاهوی این شهر غریب؟

 

    کدامین نور تو را به آرامش فرا می خواند؟

 

                کدامین دست اینچنین اعتمادت را به یغما برده؟

 

قدری بایست٬و سر برگردان.

 

می بینی از چه دور شده ایی؟

 

می بینی؟ راهی که آمده ایی کم رنگتر گشته.

 

برگرد...

 

این سنگلاخ جایی جز دل کویر را نمی شناسد...برگرد...

 

غرورت را کجا به ودیعه گذاشتی؟ ...به چند درهم؟

 

آهای دخترک تنها!

 

پایان این جاده پایان تنهایی ات نیست٬آغاز ترس و تردید است

 

من فانوسم را به راهت می آویزم تا برگردی...

 

خود درونت را بشکن٬

 

 پیش از آنکه شکسته های دلت دستانت را خون آلودکند...

                                                                                 "تقدیم به دختر پاییزی دلم"

tempfa.com نوشته شده در یکشنبه 21 مرداد1386ساعت 10:47 توسط تنهای شب زده | tempfa.com
http://hadikazemiweb.blogfa.com

کد آهنگ در وب نوا

http://hadikazemiweb.blogfa.com
tempfa.com نوشته شده در چهارشنبه 17 مرداد1386ساعت 19:38 توسط تنهای شب زده tempfa.com

   ترنم

                                     

www.taranome-ashk.blogfa.com

 

                www.taranome-ashk.blogfa.com          سلام سلام              دختر 3

 

 

من دلم واسه همه تنگیده آخهههههههههههههههههههههه

 

چیکارکننننننننننننننننننننمممممممممممممم؟؟؟

 

 

واسه تعطیل کردن کلاس٬ واسه زدن کیفی که قراره هرچی توشه به ما برسه

 

واسه پلاس شدن جلو گروه٬ واسه چایی های بوفه

 

واسه یه اردوی تووووووووپ دیگه که یکی قولشو دادو اما...

 

واسه نامردی ها به خاطر گروه بندی

 

مخصوصا مخصوصا واسه استادای گل و بلبل گروه آب

 

دیگه کی دلش تنگیده هان؟

 

من دلم تنگ شده

 

 

کنید زودتر مهر بشه

 

 

 

دست منو بگیر که داره اینجا

 

فرو میره تنم میون مرداب

 

 

ببین که تو چشمای بی قرارم

 

نگاه خواهشه بسوی مهتاب

 

 

دست منو بگیر که داره اینجا

 

پرنده بودنو ازم میگیره

 

 

تو آسمونی٬ می دونی پرنده

 

بدون پر زدن چقدر حقیره

 

 

بیا به یمن دلسپاری من

 

حقارتو بریز تو چشم مرداب

 

 

نشون بده که می تونه پرنده

 

بگیره پر به سوی برج مهتاب

tempfa.com نوشته شده در دوشنبه 15 مرداد1386ساعت 17:30 توسط تنهای شب زده | tempfa.com